فرصت <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دوباره خورشيد خانم كم كم مياد كه بره سرجاش . همون جايي كه همه بتوانند كامل و واضح اون رو ببينند . دوباره صبح شد و من توانستم چشمهايم رو باز كنم و ببينم كه هنوز توي اتاقم هستم و زنده ام .

هنوز يك روز ديگه فرصت دارم براي جبران اشتباهاتم

هنوز فرصت دارم براي : خوب بودن ، مهربون شدن ، موثر و مفيد بودن ...........

چقدر اين احساس خوشايند و خوبه . همين كه هنوز وجود داري . هنوز مي تواني جبران كني و احتياج به چشم دوختن به دستهاي ديگري نداري .

خودش خيلي عاليه .

وقتي فرصت تمام ميشه ديگر نمي تواني كاري انجام بدهي و فقط با چشمهاي پر از حسرت ، لبهاي بي كلام ، دستهاي كوتاه از همه جا بايد به اميد يك فرشته مهربون كه راهش رو گم كرده و روي زمين مانده ، بنشيني و انتظار بكشي ...........و فقط انتظار .

چون تا اونجايي كه من مي بينم فرشته اي روي زمين باقي نمانده يا اگر هم هست خيلي كمه ، خيلي كم .

و حتما سرش هم خيلي شلوغه .

پس چقدر خوبه كه هنوز خودم مي توانم  براي خودم كاري انجام بدهم . چقدر خوب ميشه اگر اين موضوع رو فراموش نكنم . نمي خواهم امروزم هم مثل ديروز به غفلت بگذره . شايد فردايي ديگه ، براي من وجود نداشته باشه .

كاشكي فقط يادم بمونه .

كاشكي فقط يادم نره .

مثل روزهايي كه اومدن و يادم رفت .

مثل تمام روزهايي كه به برگه هاي دفتر ديروزم اضافه شد و يادم نموند كه ممكنه فردايي وجود نداشته باشد .

 

 


 

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
ehsan

درود .....قلمت خيلی زيبا و رومانتيکه.......اونقدر هست که وسوسه شم بهت لينک بدم