مي نويسم براي كسي كه دوستش دارم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يكي از من پرسيد . وقتي خودت حامي  براي ديگران نيستي چطور توقع حمايت داري ؟ ( نوشته تابستانم ) .

وقتي خودت مايه نمي گذاري چطور توقع از ديگران داري ؟

وقتي خودت وقت نميگذاري چطور توقع از ديگران داري ؟

وقتي خودت .......

وقتي اين واژه ها رو مي ديدم ، نمي دونم كي و چطوري گونه هاي سردم نمناك و چشمانم تيره و تار شد .

اصلا اون موقعه هيچ چيزي رو نمي توانستم درك كنم . معني كلمات و تركيب واژه هاي كنار هم قرار گرفته برايم كاملا گنگ بودند . تا اون لحظه هميشه فكر مي كردم در تمام موقعيتهاي پيش اومده بهترين راه رو انتخاب كرده ام . راهي كه نفع اش شامل حال طرف مقابلم بوده تا خودم . ولي مثل اينكه تو محاسباتم اشتباه كرده بودم .

فرمولهاي برقراري روابطم ، به اضافه رعايت حال و موقعيت شخص ، مساوي شده بود به يك سري واژه هاي دردل مانده با بار منفي .

اون هم از طرف نزديك ترين فرد زندگيم . كسي كه در تمام مراحل زندگي همراه من بوده و خواهد بود . كسي كه فكر ميكردم تا به اون لحظه تا حدودي توانسته ام دركش كنم . براي خودم و نزديكانم رفتارهاي متفاوت و سردش رو توضيح بدم . من تا اونجائئ كه از دستم برامده و در محدوده توانم بوده سعي كردم كه موثر باشم . هم براي خانواده و هم براي دوستان . البته بماند بعضي وقتها هم پيش اومده كه خودم گرفتاريهايي داشته ام و اونها باعث شده كه توجهي به اطرافم نداشته باشم . ولي حداقل مطمئن هستم كه هيچ وقت سعي به بدتر كردن موقعيتي نداشتم . حالا چرا و چطور همچنين تفكر و سوالي براي او پيش اومده ، برام سواله ؟؟؟؟

يك سوال با علامت سوال بزرگتر ؟؟؟؟

تا اونجائئ كه ميدونم ما ادمها به دليل ناطق بودنمان از موجودات متفاوت هستيم . چون اگر از لحاظ حس وبعضي موارد ديگر بخواهيم انسان را با ديگر موجودات مورد سنجش قرار بدهيم همگي ما ميدونيم كه موجودات قابليتهاي بيشتري در بعضي از حواس از ما انسانها دارند .

خب پس چرا ما از همين تفاوت شاخص كه مخصوص خودمونه نمي تونيم استفاده كنيم .

چرا نبايد بتونيم حرف بزنيم و خاصه هايمان رو خيلي ساده بيان كنيم . اگر اين كار رو كرديم و اون وقت حامي و حمايت كننده اي پيدا نكرديم، مي تونيم گله كنيم . مي تونيم با صداي بلند فرياد بزينم و گوش شنوايي ، از مابين غريبه ها براي خودمون پيدا كنيم . تا وقتي كه هم خوني هست . مادري مهربان ، پدري صبور ، خواهر كوچكي ، برادر بزرگي و.........

چرا انسان بايد خاموش باشد . وقتي فرصتي براي بيان هست ، وقتي ادمهايي براي شنيدن حرف ها هنوز وجود دارند .

پس چرا بايد سكوت رو انتخاب كرد ؟ چرا بايد پشت در بسته اتاق تنها نشست و در ارزوي چيزهاي داشته، با حسرت فكر كرد و به خواب رفت .

ما خودمون بايد بخواهيم كه از اون چيزهايي كه داريم خوب استفاده كنيم . وقتي كه لبخند ساده ديگران را با سردي نگاه جواب ميدهيم . وقتي كه سلام گرم خانواده را با تكان سنگين سر جواب ميدهيم و از اون چهره ها ( خانواده ) كه ساعتها از اونها دور بوده ايم به سادگي ، عبور از كنار يك رهگذر غريبه تو خيابان مي گذريم .وقتي كه .............

اينها همه در كنار هم دليلي مي شود براي خاموش ماندن اطرافيان ، ترس از بيان عواطف و سرخورده شدن از بي محلي ها .

الان ديگه مي خوام مخاطب به كسي بنويسم كه برام اون پيغام رو گذاشت .

ميخوام بنويسم كه خيلي سعي كردم كه بهش نزديك بشم ولي اجازه نداد . خيلي سعي كردم كه بگم دوستش دارم ولي گوشي براي شنيدن حرف من نداشت . خيلي سعي كردم كه بگم  بهش احتياج دارم ولي وقتي براي من نداشت و خيلي سعي كردم ...........

ولي هر بار نگاهش سردتر از قبل و كلماتش كوتاه تر از قبل بود . پشت نگاه خسته و سردش مي شد قلب مهربونش رو احساس كرد ولي افسوس نميدونم چرا هيچ وقت نفهميد كه بهش احتياج دارم . يا شايد هم نميخواست بفهمه .

براي همه وقت داشت ( دوستان و فاميل )،  ولي به من بيشتر از چند دقيقه نميرسيد .

به همه لبخند مي زد ، ولي به من بيشتر از يك تبسم نميرسيد .

به همه كمك مي كرد ، ولي به من بيشتر از يك پيشنهاد نميرسيد .

به همه .................، ولي به من .............................

هر چه بيشتر گذشت سهميه من هم كم كم به اخر رسيد تا الان كه ديگه به جزء يك سلام و يك نگاه خسته ، اون هم چند روز از طول هفته چيز ديگري به من نميرسه .حتما جايگزين بهتري پيدا كرده . حتما اينطوري ارامش بيشتري داره .

اينها و خيلي چيزهاي ديگر كنار هم دليلي شد براي ساكت بودن ، دليلي شد براي تنها ماندن ، دليلي شد براي حسرت ديگران ( غريبه هايي كه اشنا تر ازمن هستند ) را خوردن ، دليلي شد براي خاموش شدن بيان اون همه عشق و محبت و  دليلي شد براي به اينجا رسيدن .

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
m

salam man keh nafahmedam az en kalamat chea mafhomero mekhay beresony va alan ba koja resedi