باز هم بهم زنگ ميزنه ؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتي كه صبح ميشه و از خونه ميام بيرون .

يك فكر سريع از توي ذهنم عبور ميكنه .

امروز هم بهم زنگ ميزنه ؟

ته دلم انگار قند آب ميشه . لبخند ميزنم و سريع خودم رو جمع و جور ميكنم . درسته كه صبح زود ، خيابانها شلوغ  نيست ولي بالاخره يكي هم ببينه ، حتما ميگه كه اين دختره مشكل داره كه با خودش داره ميخنده .

قدمها رو سريعتر بر ميدارم كه سر موقعه به محل كارم برسم . بعد وقتي كه پشت ميزم نشستم .

خيره ميشم به تلفنم .

با اومدن ارباب رجوع سر گرم كار اونها ميشم و به روي خودم نمي يارم كه منتظرم .

ولي دست خودم نيست هر از گاهي سرم خودبه خود به سمت تلفن به گردش در مياد و با نگاهي مظلومانه بهش لبخند ميزنم .

وقتي كه به ساعت قرار نزديك ميشه ، ضربان قلبم رو مي تونم احساس كنم . تمام مراجعه كننده ها رو با عجله راه مياندازم كه زودتر برنند  و سرم خلوت بشه . تا اگر زنگ زد . بتونم به راحتي باهاش صحبت كنم . صداش روبشنوم و كلماتش رو تو ذهنم تا فردا مرور كنم .

با صداي هر زنگ تلفني يه تكوني مي خورم . چقدر اضطراب دارم انگار گيجم .

مثل اينكه براي اولين باره كه ميخوات بهم زنگ بزنه .

هنوز برام مثل روز اوله .

وقتي كه ديدمش خيلي ساده بود . اصلا مثل بعضي ها كه خودشون رو صد رنگ ميكنند ، وقتي ميخواهند برنند سر قرار ، نبود .

راه رفتنش ابهت خاصي داشت . ابروهاش تو هم گره خورده بود و خيلي مطمئن قدم بر ميداشت . خيلي صبور به نظر ميرسيد . با اينكه هوا گرم بود . برام منتظر تو آفتاب ايستاده بود . آخه آدرس رو پيدا نكرده بود . يه جايي ايستاده بود كه كاملا پيدا بشه و من بتونم ببينمش .

با اينكه شناختمش ، خواستم بذارم و برم . چون كه سر قرار نبود ، آخه يكم اون طرف تر ايستاده بود .

وقتي از كنارش رد شدم . اون سادگي و مهربونيش نگذاشت يكم بد جنسي كنم و برم . ترسيدم بعدا عذاب وجدان پيدا كنم . نهايت نامردي بود .

همون معصوميت نگاهش باعث شد كه بمونم .

الان كه فكر ميكنم ، مي بينم چقدر شانس آوردم كه نرفتم و موندم .

سادگي چشمهاش ، پاكي قلبش ، بي ريايي حرفهاش ، مهربوني دستهاش ، گرمي لبخندش و...........

همه رو بهم هديه ميكنه بدون چشم داشت و توقع جبراني .

زيادي خوبه . هميشه هم بهش ميگم كه زيادي خوبي .

يكم برام ناز ميكنه و ميگه : ديگه دارم لوس ميشم .

برام مثل گنج با ارزش و زيباست . گنجي كه با گذشت زمان ارزشش بيشتر ميشه و خاطرش رو بيشتر ميخوام . باز هم مثل هميشه سر ساعت ، بدون تاخير زنگ زد . وقتي كه گوشي رو برداشتم با همون گرمي روز اول بهم صبح بخير گفت .

وقتي كه تلفن رو قطع كردم . نفس راحتي كشيدم . انگار همه با من مهربون بودند . همه مردم به چشمم دوست داشتني مي آمدنند .

چه روز خوبي رو در پيش دارم .

چه ساعات خوبي و چه لحظات خوبي

و چه احساس خوبي

با عرض سلام به تمام دوستان خوب و عزيزم .

يكي گله كرده بود كه اخر تمام نوشته هام يكم غم داره ( البته اون گفته بود خيلي غم داره ) من الان براي اينكه روحيه خودم رو از دست ندهم ميگم گفته بود يكم .

براي همين تصميم گرفتم بدون غم بنويسم . اگر اين سبك نوشته هام جالب نبود. اميدوارم شما عزيزان به خوبي خودتون ببخشيد و راهنمايي لازم رو داشته باشيد . چون اصلا تجربه اي ندارم .

پيشا پيش از حضور سبز شما به وبلاگم و نظرات با ارزشتون تشكر ميكنم .

با اروزي لحظات شاد و خوش براي تمامي شما عزيزان .

/ 6 نظر / 2 بازدید
m

سلام خيلی زيبا مينو يسی

علا

سلام ....خسته نباشي .....عالي بود .....اما در مورد نوشته قبليت .......ادما بسته به شرايطشون نوع رفتارهاي خودشون را انتخاب مي كنند ......اگه به شما هم بعنوان يه تكيه گاه نگاه مي كردند نه تكيه گاه احساسات و عواطف ...فقط و فقط يه تكيه گاهي كه بايد تمامي خواسته هاي مادي اونا را از نون گرفته تا موبايل و ماشين و خونه و زمين و.........را تامين كنيد .........پس چه انتظاري داريد ؟؟؟ خب اونم اطاعت كرده و داره با تمام توان همون چيزي كه ازش خواستيد براتون تامين مي كنه .....ولي دريغ از كوچكترين توجه به نيازهاي اون........اخه يادمون رفته اونم امده و يا فكر مي كنيم كه چون اون حرفي نمي زنه و سكوت اختيار كرده از شرايط راضيه و اصلا چيزي بعنوان احساس در وجود سرد و بي روحش وجود نداره ......اما اگه بهتر به گذشته بنگريم مي بينيم كه اورنده اين اجرها و ساختن اين زندان خودمون بوديم با خواسته و انديشه هاي خودمون ............اي كاش به جاي مقصر دونستن يكديگر و غصه خوردن گذشته در فكر جبران ان باشيم نه با نوشتن بلكه با عمل .......شاد و پيروز باشيد ....

RAVI

سلام ... زيبا نوشتي اميدوارم كه موفق باشي " زندگي يعني چكيدن همچو شمع در گرمي عشق ... "

عرفان

سلام / دوست مهربان و عزیز از اینکه منو قابل دونستی ازت ممنونم . باز هم به من سر بزن ما انسانها خیلی به هم احتیاج داریم / با اومدن شما باز احساس کردم که هستم . از شما ممنونم /

آفتاب پرست

آ،رین چه دختر خوبی!‌هر چه میخواهد دل تنگت بگو، حتی اگر غم!