باغچه كوچكم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يك باغچه كوچيك دارم با گلهاي رنگارنگ

گلهايي كه هر كدام با يكديگر متفاوت هستند و اخلاق خاص خودشون رو دارنند .

يكيشون با گلبرگهاي سرخش،  ياد اور گرماي عشق .....

يكيشون با گلبرگهاي زردش ، ياد اور رنج دل عاشق و فراق و درد و ....

يكيشون با گلبرگهاي سفيد ش ، ياد اور پاكي و صداقت .....

ولي اون گوشه باغچه يك مهمون كوچك هم دارم كه اصلا نمي شناسمش . دستم رو براي دوستي به سمتش دراز ميكنم . ولي اون با خشونت دوستي من رو رد ميكنه . احساس بدي دارم.  دستم درد گرفته . من كه كاريش نداشتم فقط ميخواستم بهش خوش امد بگم ولي مثل اينكه اون دوست نداشت و تنهايي خودش رو بيشتر دوست داره . ديگه دوستش ندارم از دستش هم ناراحت شدم . ديگه باهاش كاري ندارم . روزها يكي پشت سر يكي مي ايند و ميگذرند . من اصلا بهش نگاه هم نميكنم . اون هنوز اون گوشه تنهاست ولي با تمام كم محلي و بي توجهي خوب روحيه اش رو حفظ كرده ومقاومت ميكنه . اگر يكي ديگه بود تا به حال حداقل كمي پژمرده يا اينكه رنگش پريده بود . ولي اون هنوز مثل روز اوله بدون هيچ تغييري !!

كم كم داره ازش خوشم مياد درسته كه بداخلاقه ولي محكم و مقاومه

هر روز با گذشت زمان توجه ام بهش بيشتر ميشه . بيشتر تمايل دارم كه بشناسمش و بدونم كه چطوريه ؟؟؟

بالاخره امروز دوباره رفتم طرفش و گفتم كه ميخوام باهاش دوست بشم .

اين دفعه لبخندش رو احساس كردم با اينكه اون هيچ تغييري نكرده بود و مثل قبل بود.

شايد هم اين احساس من بود .

اون گفت: به من دست نزني .

دلم دوباره از دستش گرفت . چرا اينجوريه ؟ چرا اينقدر ناز ميكنه ؟ چقدر مغروره .

انگار تو چهره من تمام اين حرفها معلوم بود .

اون گفت : نمي خوام مثل قبل ناراحتت كنم و ازدستت بدم .

دوست دارم كه باهات دوست بشم و من رو هم دوست داشته باشي ، حتي بيشتر از بقيه .

من هم گلم ، ولي نه مثل گلهاي ديگه.

من گل صحرام ، ظاهرم فقط خاره .

كمتر كسي منو دوست داره ، و وقتي ميخوات بهم ابراز دوستي كنه ظاهر نامناسبم باعث دوري اون ازمن ميشه .

ولي باور كن باطنم اين طور نيست ، فقط به زمان نياز دارم براي اينكه خودم رو معرفي كنم .

اين تقصير من نيست كه اين خصوصيت رو دارم .

من هم ميتونم دوست داشته باشم و دوست دارم دوستم داشته باشند .

از اون به بعد اون برام بهترين دوست بود . اون تنها كسي بود كه تو سختيها منو رو تنها نگذاشت و حتي تو سرماي زمستان برام مثل روز اول با گرمي خاص خودش لبخند ميزد .

درسته اون خاص بود ، ولي اون هم يه جوري دوست داشتي بود .

/ 1 نظر / 4 بازدید
علا

سلام ....خسته نباشی .....متن بسيار زيبايی نوشتی ....بله ادما زيادی هستند که همچون خار قصه تو رفتار می کنند و دليلشم شرايط محيطشونه ...شاد باشی