روز من و شما <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امروز صبح مثل هميشه ، سر ساعت از خواب بيدار شدم . پنجره رو باز كردم و نفسي عميق كشيدم .

آسمون مثل هميشه نبود . رنگ زيبايش ، بيشتر از هميشه چشم نوازي ميكرد . محبت نگاهش رو حس كردم . يك لبخند به عنوان تشكر ، بهش زدم و گفتم : شكر ( آسمون، هنوز دوستم داره ) .

پله ها رو يكي دوتا اومدم پائين و رفتم تو حياط .

ديدم يك چيزي خورد توسرم ، سرم رو كه بالا آوردم . برگهاي سبز و بزرگ درخت تو حياطمون رو ديدم . هيچ وقت اينقدر پائين نبود . ولي امروز انگار سرش رو بيشتر خم كرده بود . شايد هم مي خواست بهم صبح بخير بگه . يكم نازش كردم و گفتم : شكر ( درخت ، هنوز دوستم داره ) .

رفتم طرف گلدونهاي گوشه حياط . آخه من ما بين گلدونهاي مامان ، فقط يك گلدون گل ياس بيشتر ندارم كه از سال قبل تا به الان در حسرت گل دادنش صبورانه ، هر روز بهش سر مي زنم .

چون معتقدم كه آدم هميشه بايد اميد داشته باشه و مثبت فكر كنه .

وقتي كه ليوان آبم رو بردم كه بهش آب بدم ( آخه فقط گلدون خودم رو آب ميدم ) با تعجب ديدم كه يك مرواريد سفيد زيبا ، روي قد و قامت سبز گلدونم ، خانومانه نشسته .

رفتم جلو و آروم بوسيدمش .

عطر خوشش تمام وجودم رو پر كرد . چه احساس خوبي دارم .

امروز آسمون به من خنديد . درختم ، صبح بخير گفت . گلم ، بالاخره بعد از اين همه دوري و انتظار پيشم اومده بود .

امروز حتما با روزهاي ديگه فرق داره . امروز يك روز خاصه ولي چه روزي ، نمي دونم .

تو مسير براي رسيدن به محل كارم بودم . مسير مثل روزهاي قبل طولاني و تكراري نبود . درختهاي كنار خيابان طراوت خاصي داشتند . وزش باد در لابه لاي برگهاي درختها ، آهنگ دل انگيزي روبه وجود آورده بود . وقتي كه به محل كارم رسيدم . ديدم كه دكور اونجا خيلي فرق كرده . گل و كاغذهاي رنگي براي تزئين ،به در و ديوار زده بودند . خيلي تعجب كردم ولي حوصله پرسيدن نداشتم . رفتم كه كارتم روبزنم ، پرسنل كارت زني با لبخند يك شاخه گل رز داد و بهم تبريك گفت . من گل رو گرفتم و تشكر كردم . البته به خاطر گل ، چون وقتي گل هديه ميگيرم كلي ذوق ميكنم . ولي بعد از اينكه چند قدمي دور شدم ، متوجه تبريكش شدم . ولي باز هم حوصله برگشتن نداشتم .

به گل قشنگي كه تو دستم بود نگاه مي كردم و رنگ خوشكلش رو تحسين ميكردم .تو ذهنم دونبال يه جاي خوب براي گذاشتنش ، مي گشتم . رفتم تو اتاقم و پشت ميزم ، نشستم .

هنوز كارم رو شروع نكرده بودم كه صداي زنگ تلفن به گوش رسيد . با تعجب گوشي روبرداشتم ( آخه اون موقعه صبح ) .

وقتي كه صداش رو شنيدم ، اول باورم نميشد . يعني خودشه .

فقط مي خنديدم . نمي دونستم ، چي بگم .

خيلي خوشحال شده بودم .

اون هم به من تبريك گفت ، الان ديگه حوصله داشتم كه بپرسم براي چي به من تبريك ميگه .

خنديد و با اون صداي مهربونش گفت : آخه امروز روز منه .

روز تمام كساني كه مثل من هستند . يعني تمام خانومهاي اين كره زمين .

تازه معني اون همه قشنگي ، اون همه مهربوني ، اون همه لبخند و اون همه دوستت داشتن رو فهميدم .

امروز روز من و شما ست .

به تمام شما عزيزان اين روز رو تبريك ميگم .

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
asal

سلام دوست عزیز وبلاگت خیلی قشنگه موفق باشی!ممنون که با حضور سبزت باغ سبز خیالم را نورانی کردی!فراموشم نکن!یا حق.....

رضا

سلام از نظر لطف شما نسبت به وبلاگ من متشکرم ، وبلاگ شماو حرفهای پيچ در پيچتون واقعا قشنگه، اميدوارم موفق باشيد مثل هميشه

m

سلام چون کيبورد من حروف فارسيش پاک شده از دادن نظر معذورم (خيلی سخت بود)

narvan

سلام ندا جون.متشکرم که به وبلاگم سر زدی.وبلاگ قشنگی داری .خوش باشی.بازم بهم سر بزن.