روزی رسد که در نبودم

نالان و گریان

برسی برسرکویم

التماس برای لحظه ای دیدار

اشک فراق

برای ثانیه های خفته در خواب

اما

دریغ از فرصتی برای جبران

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تيام

سلام ستاره کوچولو ولی درخشان شعر زيبائيست . هميشه اينجوريه تاريخ تکرار ميشه ولی گاهی تراژيک. ممنونم که اومدی پيشم گرمم کردی.

داود ملک محمدی

ترسم از روز سياهی است بيايی و چه سود رفته باشم و ندانی که چه دير آمده ای

شهريار

با درود بر شما دوست گرامی و سپاس از اينکه از وبلاگ خودتان بازديد به عمل آورديد پيروز باشيد

سروناز

ندا خانم گل خودم سلام شعرت خيلی قشنگ بود مرسی که بهم سر زدی بابت تاخيرم در به روز کردن معذرت می خوام اين هفته اينقدر بايد تو اينترنت واسه درس اکولوژی دنبال مقاله ميگشتم که ديگه وقتی برای وبم نمونده بود

کاميار

نور پرستش سوي زرتشتيان است . زرتشتيان آتش پرست نيستند

مهرداد

سلام ، خوشحالم از اينکه برگشتی و متاسفم که دير متوجه شدم. اما ميگن هيچ وقت برای جبران دير نيست ، هيچ وقت...

weird

سلام مرسی بابت تعريف هر چند قالب وبلاگم رو خيلی دوست دارم و هديه ی تولدمه ولی محتوياتش چرت و پرت بود نه؟ مطمئنن به پای وبلاگت نمیرسه ... ببینم ندا خانم با تبادل لینک موافقی؟ اگر هستی بگو خوشحال میشم فعلا

حمید

سلام لحظه ها در حال عبورند. یه روزی میرسه که لحظه ای نیس برای جبران

نرگس

سلام هروقت از تو خواستم دستم را بگير نه هروقت که فرصت کردی چون ممکن است من ان وقت فرصت نکنم موفق و شاد باشی