دل شیشه ای

دیگر خیالی نیست

دلی نیست

توقعی از هیچ کس نیست

زمانه ، زمانه ی نامردی است

وگرنه ...

دل همه ی ما شیشه ای است

با همان دوست داشتن های افسانه ای

می دانم ...

در دل جای دارم

اما دیده هیچ

.

.

.

.

.

می دانم ...

زمانه ،زمانه نامردی است

 

/ 47 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام عزیز من به منم سر بزن آخه امروز مطلب گذاشتم منتظرتم گل من[ماچ][گل]

موج سودا

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

مرتضی

سلام دوست مهربان وبا محبت خوش انکه حلقه های سر زلف واکنی دیوانگان سلسله ات را رها کنی کار جنون ما به تماشا کشیده است یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

سایه

سلام ندا جون مرسی از حظورت...خوشحال میشم دوباره بهم سر بزنی با تبادل لینک اگه موافقی خبرم کن

پرستوی مهاجر

سلام وبلاگ جالبی دارید به منم سر بزن و نظر یادت نره منتظرتم صلوات[گل]

مهدی عراقی

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

سمن

سلام. ممنون که سر زدی... قالب جدید هم مبارک...

وصال

دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری کسی را که دوست داری ٬ دوستت ندارد کسی که تو را دوست دارد٬تو دوستش نداري اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد ٬ به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند . و این رنج است زندگی یعنی این .