ياد ايام ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

با تمام وجود دوستم داره .

حاضر تمام زندگيش رو برام بذاره .

وقتي كه بچه بوديم به هر طريقي بهم نشون ميداد كه دوستم داره . مي فهميدم و كلي ناز ميكردم .

ولي اصلا به روي خودم نمي اوردم و با اون غرور مسخره اي كه داشتم هميشه به چشم پسر( خاله ، عمو، عمه و... ) بهش نگاه ميكردم و جوابش رو ميدادم .

وقتي كه مادرش رو براي اولين بار به خواستگاريم فرستاد با تمام خامي و بي تجربگي دوران بچگي با قاطعيت تمام گفتم :

نه ، اصلا

وقتي براي بار دوم ...

مادرش به تنهايي باهام صحبت كرد و در خواست پسرش رو دوباره مطرح كرد . با وجود تمايلي كه داشتم . باز هم بچگي كردم و گفتم :

نه

مي خواستم وقتي كه سومين بار مياد . بهش جواب مثبت بدم .

مثلا خاطره اي شيرين بشه براي زندگي اينده ام ....

غافل از اينكه چرخ روزگار مانع تكرار شد .

بار سومي ديگه وجود نداشت .

چند سالي هست كه از اين ماجراها گذشته .

هنوز هديه هاي جورواجورش رو در جعبه بايگاني خاطراتم نگه داشتم .

با وجود كوچولوهاي نازي كه داره . ميدونم هنوز دوستم داره . البته در حد يه دختر( خاله ، عمو، عمه و... ) . اميدوارم كه در همين حد باشه نه بيشتر .

ولي هنوز هم مثل دوران  بچگي ، محرم رازهاي نگفته و مشاور تصميمات اينده اش هستم .

وقتي كه سختي زندگي بهش فشار مياره . تلفنم زنگ ميزنه و صداش رو از پشت گوشي ميشنوم كه ميگه :

فقط زنگ زدم حالت رو بپرسم دختر( خاله ، عمو، عمه و... )

باهاش كلي شوخي ميكنم و از اوضاع و احوال ميپرسم .

خودش شروع ميكنه به دردودل . ميدونم كه ميخوات برام حرف بزنه .خوب به حرفهاش گوش ميكنم و كمي براش حرف ميزنم . سعي ميكنم كه ارومش كنم . بعد از قطع تلفنش انگار تمام غم و غصه هاش به من انتقال پيدا كرده . ولي به هر حال وقتي باز هم دفعه بعد زنگ ميزنه و صداش رو مي شنونم . دلم نمياد . باز هم ميپرسم :

چه خبر؟

اون هم ميگه :

فقط ميخواستم حالت رو بپرسم دختر( خاله ، عمو، عمه و... )

/ 36 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شب های سفید

لحظه‌هارو با تو بودن. در نگاه تو شكفتن. حس عشق رو در تو ديدن. مثل روياي تو خوابه. با تو رفتن. با تو موندن. مثل قصه تورو خوندن. تا هميشه تورو خواستن. مثل تشنگي آبه. اگه چشمات من رو مي‌خواست. تو نگاه تو ميمردم. اگه دستات مال من بود. جون به دستات مي‌سپردم. اگه اسمم رو مي‌خوندي. ديگه از ياد نمي‌بردم. اگه با من تو مي‌موندي. همه دنيارو مي‌بردم. بي تو اما سرسپردن. بي تو و عشق تو بودن. تو غبار جاده موندن. بي تو خوب من محاله. بي تو حتي زنده بوندن. بي هدف نفس كشيدن. تا ابد تورو نديدن. واسه من رنج و عذابه . توي آسمون عشقم. غير تو پرنده‌اي نيست. روي خاموشي لبهام. جز تو اسم ديگه‌اي نيست. توي قلب من عزيزم. هيچ كسي جايي نداره. دل عاشقم بجز تو. هيچ كسي رو دوست نداره موفق باشي.

شب های سفید

واييييييييييييييييييييييی چقدر دير امدم . ببخشيد باشه ؟

لاله

عزيزم سال نو ميلاديت مبارک باشه۱...هر چند که باب نوئل امسال يه روز دير اومد؟!...اخه شماره پلاک کالسکه اش زوج بود!))

پانیذ

اگه امشب ديدی يه مرد چاق پشمالو اومد تورو انداخت تو کيسه و برد...اصلا نترس...من بهش گفتم...چون به هر حال بايد از الان به فکر عيد قوربون باشيم ديگه!

سامان

سلام خوبی ؟ وبلاگت خداییش خیلی باحاله کلی بهم حال داد قربون تو

آهويي

چشممون به در خشک شد و اون آدم پيداش نشد ...... شايد بابانوئل شما هم مثل عمو نوروز ما وايساده ما خوابمون بره بعداْ بياد ...............

گامبا

سلام مهربان .. من لحظه سال تحويل خودمان . فال حافظ و يا مقلب.... را نی گذارم و آدم پشمالوی کريسمس را يچسبم .. اون برای خودشان و اين برای ما ... موفق باشی

مهدی

سلام.اومدم برات کامنت بذارم ديدم که غيز فعاله اومدم اينجا بنويسم.خواستم بگم که زياد ناراحت نشو دوست عزيزم.با گذشت اين همه سال ما ايرانيها هنوز نتونستيم فرهنگمون رو برگردونيم به گذشه.۷۰۰۰ سال پيش زرتشت فرمود که فرزندانتان را جز برای فرهنگ تربيت نکنيد ولی ما هنوز ميبينيم که ... .زياد ناراحت نشو.به هر حال من برات آرزوی سر بلندی و پيروز ميکنم.من آپم.خوشحال ميشم بيای و از اون حرفای قشنگت برام بنويسی.پيروز باشی.

ehsan

درود ندا ی عزيز...خوبی؟....شايد بپرسی چرا واست کامنت نميذارم....ولی من بارها واست اف گذاشتم ولی جواب ندادی...نميدونم چرا؟....شايد نخواستی..شايدم....ولی من بچه محلمون رو فراموش نميکنم....دوست دارم هر جا هستی سالم و شاد باشی....موفق باشی...تا بعد