به همون سادگي ...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اين ماهي كه گذشت . بدترين و پر تنش ترين ماهي بود كه داشتم . هيچ وقت تا وقتي كه زنده ام اين تاريخها رو كه ثبت كردم. فراموش نميكنم .

ولي مي خوام ، برگردم به وضعيت قبليم . بشم هموني كه قبلا بودم .

كسي كه وقتي صبح از خواب بيدار ميشد . براي بودنش و فرصت دوباره اش در اين دنيا ذوق ميكرد و لبخند ميزد .

كسي كه از پله هاي طبقه بالا به پائين مي امد و به حياط نگاه ميكرد . باغچه كوچيكش از پشت شيشه در بهش صبح بخير ميگفتند و اون هم لبخند ميزد .

كسي كه گلدون گل ياس اش وقتي يه گل ميداد . از شادي و خوشحاليش دنيا رو با خبر ميكرد .

مي خوام باز هم با ماهي كوچيك توي حوضمون حرف بزنم .

مي خوام باز هم نوازش باد رو توي موهام احساس كنم .

مي خوام باز هم چشمك ستاره هاي تو اسمون رو جواب بدم .

صداي قارقار كلاغهاي فضول .

پرواز پرنده هاي جسور .

بازي شاخه هاي اويزون بيد مجنون .

شلوغي شهر .

ادمهاي جورواجور .

مي خوام باز هم همه رو ببينم .

مي خوام باز هم همه رو احساس كنم .

مي خوام شاد زندگي كنم .

می خوام زندگی کنم . نه اينکه فقط زنده باشم .

شده با همون تك گلدون ياس .

شده با همون  حوض كوچيك ماهي .

شده با همون  درخت تنهاي تو حياط و ستاره هاي اسمون شبهام .

به همون سادگي قبل .

به همون سادگي .

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

سلام دوست خوبم خيلی خوشحالم که ميبينم بازم مثل قبل به زندگی نگاه ميکنی و هنوزم ندای دوست داشتنی من حرفاش بهم اميد ميده.شاد باشین.

eksir

افرين برتو ندا جان .بسم ا...

دوست جون یخمک

سلام ندا خانوم! يه سوال! چرا تغير کردی؟؟که مجبورشی کلی سعی کنی تا مثل قبل باشی؟؟ به منم سری بزن!

نگاه منتظر

شايد تنها فرصتی که هيچ غير از خالق نمی تواند از انسان بگيرد زندگی باشد...پس با اجازه ی او زندگی می کنيم.

oliera

سلام٬ صبح بخير. ببين دخترم٬ اگه فقط ميگفتی ميخوام مثل قديما بشم يا ميخوام حسّ قبليم رو بدست بيارم٬ اونوقت مجبور بودم کلّی فکر کنم تا يه نسخه برات بپيچم ولی آخه تو خودت به همه سوالها جواب دادی٬ حالا محض يادآورری بايد عرض کنم که برای اينکه برگردی به وضعيت قبليت و بشی هموني كه قبلا بودی بايد:وقتي صبح از خواب بيدار ميشی براي بودنت و فرصت دوباره ات در اين دنيا ذوق کنی و لبخند بزنی............ صبح که از پله ها میای پایین به باغچه كوچيكت از پشت شيشه در صبح بخير بگی............ گلدون گل ياست وقتي يه گل داد از شادي و خوشحالي دنيا رو با خبر کن (قبل از همه به خودم خبر بده)............ با ماهي كوچيك توي حوضتون حرف بزن............ تو اين فصل که هميشه باد مياد موهاتو افشون کن و نوازش باد رو توي موهات احساس كن............ باز هم به چشمك ستاره هاي تو اسمون جواب بده(مخصوصا اون ستاره کوچولو که به زور دیده میشه)..............................................///////// دیدی میشه؟!!!

مهرداد

اينهايی که نوشته ای عين اراده است. وقتی يکی ميگه می خوام، من تو دلم ميگم حتما ميشه چون می خواد...موفق باشی...

لاله

چقدر قشنگ نوشتی!...زندگی روزمره ايی رو رنگ باخته .. فقط با نگاهمون می تونيم بهش رنگ بديم.. کاش منم بتونم ...موفق باشی!

eksir

سلام عزيز.من همیشه به نظر مخاطبانم احترام میگزارم متاسفانه دوستان زیادی گله داشتند که مطلب تئاتر و تخصصی مینویسی گفتم چشم حالا میدان رو گذاشتم تا دوستان بگن اگه خودشون یکی از این مناصب را داشتن چه خوبیهایی در حق مردم میکردن و چه مشکلاتی از دوش انان برداشته میشد مرسی که بهم سر زدی یادم نیست لینکت را اضافه کردم یا نه اما امشب درستش میکنم موفق باشی

eksir

لينکت اضافه شد

کاروخ

از دست عزيزان چه بگويم گله ای نيست..... گر هست گله ای هم .. دگر حوصله ای نيست... سرگرم به خود زخم زدن در همه عمر .... هر لحظه چز اين دست مرا مشغله ای نيست...... روبروی تو کيم من .. يه اسير سر سپرده.... چهره تکيده ای که تو غبار ايينه مرده...... سلام ندا جون .. من کاروخ از کلبه اشک هستم .. از من گله کرده بودی که ادرس رو درست ننوشتم ولی من اولين باره که به وبلاگ شما سر ميزنم .. به هر حال از اشنايی با شما خوشحالم اميدوارم دوستی ما تداوم داشته باشه