تمرين ميكنم كه دوستش داشته باشم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتي كه دستم از دستش جدا بود . سختي سنگهاي زير پام رو احساس ميكردم . تمام دل خوشيم بودنش بود و تمام غم دلم بخاطر رفتنش .

لبخندهاي مصنوعي ام ، نگاه هام و حرفهام ....

همه دست به دست هم داده بودند تا اون شب خوب تموم نشه .

تا اون شب يه خاطره خوب ثبت نشه .

ولي هيچ كدوم اين حق رو نداشتن . من به هيچ كدوم همچين اجازه اي نداده بودم .بايد ثابت ميكردم كه ميتونم .

بايد نشون ميدادم كه من تعين ميكنم . نمي خواستم تو اون ثانيه ها كسي به جزء خودم ، چيزي به جزء خودم تعين كننده باشه .

دستش رو محكم تو دستم گرفتم . خواستم بهش بفهمونم كه من هم هستم . خواستم بهش بگم كه ديگه نمي خوام فرصت رو از دست بدم .

خيلي اروم دستم رو گرفت . مثل هميشه يه لبخندي زد و ادامه داد .

هنوز هم بودنم براش معني نداشت . نمي دونم ديگه بايد چكار ميكردم كه نكرده بودم . چي ميگفتم كه نگفته بودم ......

بايد براش همه چيز رو غرورم ، شخصيتم ، جايگاهم رو زير پا ميگذاشتم .

نمي دونم ........... نمي تونم .

مثل يه كابوس ميمونه .

فدا كردن همه چيز ....

بعد از اين همه سال .......

ولي ديگه خسته شدم . از همه چيز خسته شدم .

از جنگيدن ، تفره رفتنهاي مداوم ، فرار كردن بدون دليل واضح .

هر چيزي حدي داره ....

هر چيزي ارزش و حرمتي داره ....

اگر خودش نخوات نميشه مجبور كرد . اگر دوست نداشته باشه ، نميشه دوست داشتن رو يادش داد .

اگر واقعا دوستش داشته باشم . بايد به انتخابش ، به نگاهش ، به دوست داشتنش و خرج كردن محبتش براي اون كسي كه واقعا دوستش داره احترام بذارم .

باز هم مثل قبل ساكت و اروم ميشم و خاطرات امشب رو به خاطرات گذشته اضافه ميكنم .

بعد از رفتنش به خودم قول ميدم كه ياد بگيرم كه فراموشش كنم .

ولي تمرين ميكنم كه هميشه دوستش داشته باشم .

هميشه دوستش داشته باشم .

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
ali

تو چشمتون چه قصه هاست نگا هتون چه اشنا ست اگه بپرسين از دلم ميگم گرفتا ر شماست . نگا هتون پيش منه خيا لتون جای ديگس هواستون اينجا که نيست پيش يه رسوايه ديگست شما گناهی ندارين اين روزگاره بی وفاست تو خلوت شبونه ام خالی فقت جای شماس خوشا به حالاون کسی که توی رويای شماس خوشا به حالاون کسی که توی رويای شماس

Oliera

سلام٬ اين هم ندای آسمونيه؟ اينکه دوست داشته باشيم و فراموش کنيم٬ نمی دونم٬ حس می کنم که اينکار اگر غير ممکن نباشه لااقل خيلی سختته٬ من که نميتونم٬ يعنی من هميشه به ياد همه اونايی که دوستشون دارم هستم.

مجتبی

سلام... دوست عزيزم تمرين کن که فراموش کنی نه اينکه دوست داشته باشی چون دوست داشتن نيازی به تمرين نداره.

asal

سلامممممممممممممم همیشه زسیا مینویسی مرسی که بهم سرزدییییییی خوشحال شدمممممممم موفق باشییییییییییییی