امشب باز اومدم كنار پنجره اتاقم و به آسمون زيباي پرستاره خيره شدم . باز هم <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

ستاره ها مثل هميشه مي درخشيدند ولي از ستاره من هيچ خبري نبود .

 

هنوز هم مثل قبل خجالتيه و يا اينكه راهش رو گم كرده و به بيراه رفته . نمي دونم

 

شايد هم ديگه اصلا به فكر من نيست . مني كه هر روز رو ، به اميد ديدن اون به

 

شب ميرسونم و با اشتياق زياد ساعتها به آسمون نگاه ميكنم . آسموني كه از

 

 آدمهاي بي ستاره به سياهي كشيده ، ولي حداقل اون هنوز انصاف داره و چند تا

 

ستاره براي اميد بقيه جا گذاشته .

 

هنوز هم اميد دارم

 

به ديدن همين چند تا ستاره كه مال من هم نيستند ، دلم رو خوش ميكنم .

 

شايد البته ، فقط شايد

 

روزي رو كه شبش قراره مال من باشه بالاخره از راه برسه .

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
حميد

سلام من با اينکه تو اين آسمون پر ستاره ستارمو پيدا نکردم ولی هم شبو و هم ستاره هاشو دوست ددارم---موفق باشی ---راستی اهل کجايی..؟

حميد

راستی حرفای تو وبلاگت جالب بود.