فرشته کوچولو

یه فرشته کوچولو بود که دلش میخواست زمینی بشه

حسرت و رنج زیادی خورد تا بالاخره موافقت شد تا اون زمینی بشه

هر چی گفتن زمین از دور گرده ، قشنگه ، سرسبزه و .... گوش نکرد که نکرد

وقتی چند ماه ی از تصمیم اش گذشت تازه فهمید چه انتخاب سختی رو برای بقیه عمر

باقی مانده اش رقم زده  اون هم با دستهای خودش

تنها دلخوشیش تو این اوضاع پیچیده فقط تصمیم اش بود که خودش به دلخواه و از روی

دوست داشتن گرفته بود

بعضی از تصمیم های ما اینجوری میشه

حسرت و زحمت زیادی رو میکشیم تا بدستش بیاریم

ولی وقتی بدستش اوردیم انقدر سختی در کنارش داره که نمی تونیم لذتش رو ببریم

و این سختی وقتی سخت تر میشه که مشکلات مال تو نباشن اما سنگینیش رو دوش

 تو باشه طوری که لبخند ات رو روی صورتت محو کنه

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
تگ ها :

کلمات

 

بیشتر اوقات بیان کلمات برام سخته .

با کلمات احساس ، شخصیت ، اعتماد و...

به نفر مقابل انتقال داده میشه . حتی اهنگ بیان یک کلمه تاثیر زیادی در مفهوم داره .

این روزها کلمات ازارم میدن .

دلم اروم نیست . نا سپاس نیستم ......شکر هزاران بار شکر

اما دلم اروم نیست.

 در حالی که این ثانیه ها جزء بهترین ثانیه های زندگیمه !!!!!

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳
تگ ها :

روز تولدم

سلام به تمامی دوستان عزیزم

امروز یه روز دوست داشتنیه

مثل تمام روزهای دوست داشتنی دیگه ولی برای من یکم فرق داره

پروردگارم را شاکرم

 بابت فرصتی که بهم داده تا این روز را در کنار کسانی که دوستشون دارم احساس

 خوشبختی کنم

 امیدوارم لیاقت این فرصت را داشته باشم

برای تمام کسانی که دوستشون دارم و تمام کسانی که نمی شناسم ولی میدونم که

دوستشون دارم ارزوهای خوب همراه با سلامتی و سعادت دارم

هر روز یه روز خوبه برای هر کدام از ما

امیدوارم باشیم و در کنار هم این روزها رو جشن بگیریمماچ

  
نویسنده : ندا ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠
تگ ها :

خواب شب

دیشب خواب دیدم

که دادم از دستت باز

با وحشت و ترس بسیار

می گزیدم گوشه ی لبم را باز

اشک می ریختم و می کردم شیون

که چرا این بخت شب من

این چنین می کند با من جنگ

وقتی صبح شد و دیدمت باز

تازه فهمیدم حکمت خوابم را

با نبودن شاید سخت بگذرد ایام

اما بودن و ندیدن درد امروز ماست

  
نویسنده : ندا ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٦
تگ ها :

دل شیشه ای

دیگر خیالی نیست

دلی نیست

توقعی از هیچ کس نیست

زمانه ، زمانه ی نامردی است

وگرنه ...

دل همه ی ما شیشه ای است

با همان دوست داشتن های افسانه ای

می دانم ...

در دل جای دارم

اما دیده هیچ

.

.

.

.

.

می دانم ...

زمانه ،زمانه نامردی است

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٩
تگ ها :

گله دیگر کافی است

گله دیگر کافی است

فرصت جبران هم نیست

در فراسوی زمان

انچه بود و هست

همه همین است و بیش از این ، چیزی نیست

از همین است که دلگیرم

ای کاش گله کم می کردم

توشهء راه را جمع می کردم

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۳٠
تگ ها :

حس دوست داشتن من

اکنون شب است و من بیدارم

تو را نمی دانم

در این شهر ، در اتاقم تنهایم

تو را نمی دانم

حس دوست داشتن در وجودم امشب

خواب را برده از چشمانم

تو را نمی دانم

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٦
تگ ها :

سال نو مبارک

سلام به تمامی دوستان عزیزم

 

سال نو مبارک

 

سال خوب و پرخیری رو براتون ارزو میکنم .

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٤
تگ ها :

 

خدایا چقدر منو دوست داری ؟؟

اندازه تمام افریده هات !!!

من چقدر میتونم دوستت داشته باشم ؟

اندازه ......

چقدر سخته که نمی تونم حداقل به اندازه خودت دوستت داشته باشم نه بیشتر...

چقدر بده که انقدر ناتوانم .

چقدر خوبه که همیشه یه احساس دین نسبت به تو دارم .

این تنها احساسی است که نمیخوام هیچ وقت از دست بدم چون این مدیون شدن عزت

داره نه خجالت .

شکر....

 بابت تمام ثانیه هایی که همراهم بودی شکر .

  
نویسنده : ندا ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٤
تگ ها :

یه نوع ضعف پنهان

سلام به تمامی دوستان

یه سوالی دارم که نمیتونم جواب درست و قانع کننده ای براش پیدا کنم !!!

بعضی وقتها که به وبلاگ دوستان سر میزنم در قسمت نظر خواهی متاسفانه با نظرات

(یا بهتره بگم توهین ) بعضی از دوستان وبلاگ نویس برخورد میکنم که باعث دلخوری

نویسنده شده !!!

چرا باید برای گفتن نظراتمون توهین رو به عنوان چاشنی  استفاده کنیم  ؟

تاثیر حرفها و نظرات بیشتر میشه ؟

این یه ضعف پنهان و درونی است که متاسفانه بیشتر مواقع تاثیر بدی میذاره .

انقدر این دنیا(محیط واقعی زندگی همه ما )سختی و مشکلات داره پس این محیط

مجازی رو چرا درگیر موضوعات تکراری و روزمره قرار بدیم ؟

برای همگی یه عالمه ارزوهای خوب ارزو میکنم

 

 

  
نویسنده : ندا ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
تگ ها :

← صفحه بعد